محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2222

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اولياى كار اين امتيد و كس جز شما در اين كار طمع ندارد ، شما يارتان را بدون زور و طمع برگزيده‌ايد ، سن وى بسيار شده و عمرش برفته اگر در انتظار فرتوتى وى بمانيد چندان دور نيست ، گرچه اميدوارم خدا وى را مكرمتر از آن دارد كه بدان جا رسد ، سخنانى شايع شده كه بيم دارم از شما باشد ، بعهدهء من كه گله هايى را كه از او داريد رفع كنم ، مردم را بطمع كار خويش نيندازيد كه به خدا اگر در آن طمع آرند از شما دور شود . » على گفت : « اين به تو چه مربوط ؟ بىمادر تو چه ميدانى ؟ » گفت : « از مادر من سخن ميار كه بدتر از مادران شما نيست ، اسلام آورد و با پيمبر صلى الله عليه و سلم بيعت كرد ، پاسخ گفتار مرا بده » عثمان گفت : « برادرزاده‌ام راست مىگويد ، من از خودم و كارم با شما سخن مىكنم : دو يار من كه پيش از من بودند با خودشان و كسانشان به منظور رضاى خدا ستم كردند ، پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم به نزديكان خويش چيز ميداد ، من خويشان عيالمند و تنگدست دارم و بعوض اعمالى كه دربارهء اين مال انجام مىدهم در چيزى از آن گشاده دستى كرده‌ام و پندارم كه اين حق من است ، اگر اين را خطا مىپنداريد پس گيريد كه دستور من تابع دستور شماست » گفتند : « درست گفتى و نيك گفتى » آنگاه گفتند : « عبد الله بن خالد بن اسيد و مروان را عطا دادى . » مىگفتند كه مروان را بيست و پنجهزار و ابن اسيد را پنجاه هزار داده است و اين را از آنها پس گرفتند . جمع خشنود شدند و رفتار عثمان را مقبول شمردند و خشنود برفتند . سيف گويد : معاويه فرداى روزى كه وداع گفته بود و برون رفته بود به عثمان گفت : « اى امير مؤمنان از آن پيش كه كسانى به تو هجوم آرند كه تاب مقاومت نيارى با من به شام بيا كه مردم شام از اطاعت بيرون نرفته‌اند » عثمان گفت : « مجاورت پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم را به چيزى نميدهم ، اگر